براهوییان، در روستاهای تاسوکی، لوتک، حسین آباد، سکوهه و دامنه کوه خواجه در سیستان، سفیدآبه (در مسیر جاده زاهدان ـ بیرجند) و پیرامون شهرستان خاش در بلوچستان زندگی چادر نشینی دارند. (1)

عشایر براهویی، علاوه بر سیستان و بلوچستان، در منطقۀ خراسان بویژه سرخس، در استان مازندران (گنبد کاوس و ترکمن صحرا) و همچنین در ترکستان شوروی، پاکستان و افغانستان به سر می برند.

 

الف ـ وجه تسمیه و سابقه تاریخی

1) وجه نام گذاری: برخی از پژوهشگران بر این باورند که براهویی از  واژۀ «ابراهیم»، نام یکی از بزرگان براهویی، گرفته شده است که به صورت «براهم» و «براهو» در آمده است؛ چنانکه کردان غرب ایران هم «ابراهیم» را «برو» می خوانند و جز این تعبیر دیگری نیز برای این واژه، شده است که ظاهراً صحیحتر است و آن «به روحی» است که به معنی «بالای کوه» است. (2)

قراین تاریخی بسیاری، نشان می دهد که براهوییان، همانند قوم کوچ هستند که در شاهنامه از آنان یاد شده است و یاقوت حموی، از آنان به نام قفص یاد نموده است و می نویسد: «قفص و بلوص، نام طایفه ای است چون کردان در کوههای میان سرزمین فارس و کرمان و ایشان را سرزمینی است به همین نام»، و در سفرنامۀ ناصرخسرو، به صورت قوم کوفص (کوفچ) آمده است. (3)

ابن حوقل نیز می نویسد: «جبال قفص محدود است از جنوب به دریا... گویند: و در این جبال، هفت طایفه هستند و هر طایفه را رئیسی است و آنان از نژاد و قبیلۀ اکراد به شمار می آیند؛»(4) ظاهراً افراد ساکن در جبال قفص همان کردانی بوده اند که به مرور زمان به این ناحیه مهاجرت کرده و به طایفۀ براخوی شهرت یافته اند.

مردوخ کردستانی به نقل از «دایره المعارف اسلامی»، براهویها را از نسل قوم براخوی از تیره های مهاجر کُرد به شمار آورده است. (5)

از آن روی که در گویش بلوچ «خ» به صورت «ح» تلفظ می شود، براخوی را براحوی گفته اند و به مرور زمان در نوشته ها به صورت براهوی به کار رفته است و منسوب به «براهو» را «براهویی» می گویند. (6)

2) سابقه تاریخی: طایفۀ براهویی، از گذشته های دور تا اواخر دورۀ قاجاریه یکی از قدرتمندترین طوایف سیستان و بلوچستان بوده است و در زمان حکومت نادر شاه افشار به اوج خود رسیده است؛ زیرا با تشکیل اتحادیه ای از طوایف مختلف، مدتی بر بخش وسیعی از سیستان و بلوچستان حکومت می کردند. با این که آغاز تشکیل اتحادیه براهویی، مربوط به سدۀ هفدهم میلادی است؛ ولی در سدۀ یازدهم میلادی، هنگامی که طوایف بلوچ در کرمان از مسعود غزنوی (442 ـ 441هـ. ق./1041 ـ 1030م.) شکست می خورند، مهاجرت به بلوچستان را آغاز می نمایند و کوچ آنان به سوی شرق، ادامه می یابد. در ناحیۀ «کلات»، طایفه براهویی جلو هجوم آنان را می گیرد، از این رو بلوچ ها، مجبور می شوند به سمت سند و پنجاب مهاجرت کنند. (7)

در اواخر سدۀ یازدهم اوایل سدۀ دوازدهم میلادی، خانواده ای از راجه های هند در قسمتی از بلوچستان که در حال حاضر در خاک پاکستان قرار دارد، حکومت داشته است. آخرین راجه، برای سرکوبی مهاجمان افغانی، از سران طایفه براهویی در خواست کمک می کند، براهوییان پس از سرکوب افغانها، قدرت و نفوذی به دست می آورند و چندی بعد، راجه را از حکومت خلع می کنند و رئیس طایفۀ خود (عبدالله خان) را به حکومت انتخاب می کنند.(8)

در زمان سلطنت نادرشاه افشار، هنگامی که اشرف افغان در سال 1143هـ. ق. از نادرشاه شکست می خورد و به سوی قندهار فرار می کند. ابراهیم خان، پسر عبدالله خان براهویی، اشرف و همراهانش را در سیستان به قتل می رساند. بدین مناسبت نادرشاه، خان براهویی را مورد محبت قرار می دهد.

مؤلف کتاب «نادر نامه» می نویسد: «اشرف با سه تن از آخرین همراهانش ـ به قولی در حوالی مرز سیستان ـ به دست ابراهیم خان، پسر عبدالله خان بروهی بلوچ (یکی از عشایر بلوچ)، در بیابانهای نزدیک زردکوه در بلوچستان شرقی به قتل رسید و به قول سرجان ملکم، سرِ او را با قطعه الماس بزرگ که بر بازوی او بسته بود برای نادر فرستادند.» (9)

هنگام حملۀ نادرشاه به هندوستان، عبدالله خان از نادر اطاعت می کند و از سوی او به حکومت ابقا می شود. وی در جنگ با حکمران سند به قتل می رسد و پسرش، ابراهیم خان، حکومت را به دست می گیرد. ابراهیم خان، فردی ظالم و ستمگر بود.

نصیر خان براهویی، برادر عبدالله خان که در لشکرکشی نادر به هند شرکت داشت، پس از بازگشت از هند، ابراهیم خان را می کشد، (10) و به فرمان نادرشاه به سمت «بیگلر بیگی» (استاندار) بلوچستان منصوب می شود. (11)

پس از مرگ نادرشاه افشار در سال 1160هـ. ق./1747م.، احمدخان درانی از طایفۀ سادوزایی قبیلۀ پوپلزایی، که با عده ای افغانی در خدمت نادرشاه و جزء ارتش ایران بود. درست در همان روزی که نادر به قتل رسید، با 6000 تن از جنگجویان ابدالی که زیر فرمان خود داشت، پس از برداشتن قسمتی از اموال اردوی نادری از جمله الماس معروف «کوه نور» (12)، از اردوی نادری جدا شد و به افغانستان مراجعت کرد (13) و با پشتیبانی ریش سفیدان ایلهای مختلف قوم درانی به ویژه حاجی جمال خان، رئیس ایل بارکزایی، خود را شاه خواند و سلسله درانی را در این کشور تأسیس نمود.(14)

نصیر خان براهویی، تا سال1171هـ. ق. مطیع احمدخان ابدالی بود؛ ولی در این سال حکومت خود را مستقل اعلام نمود و با احمدخان به جنگ برخاست؛ که در مستنگ از قوای او شکست خورد و در کلات به محاصره افتاد و پس از سه بار زد و خورد، با احمدشاه درانی از در سازش در آمد و متعهد گردید که در مواقع لازم، قوای کافی به کمک احمدشاه بفرستد، که در ازای این خدمت از پرداخت مالیات معاف گردید.

نصیرخان، چندی بعد، به کمک احمدشاه با قوای ایران جنگید، ابتدا در نزدیکی مشهد و بعد در طبس آنان را شکست داد. پس از واقعه، نصیرخان با فتح و پیروزی به بلوچستان مراجعت کرد و دامنه قدرت و نفوذ خود را تا کراچی توسعه داد.

سرزمین بلوچستان در مدت حکومت نصیرخان، رو به آبادانی نهاده و دوره درخشانی را گذرانده است. (15)

نصیرخان در سال 1209هـ. ق./1795م. درگذشت و پس از او پسرش، محمودخان، به حکومت کلات رسید و پس از 27 سال حکمرانی بر کلات در سال 1236هـ. ق./1822م. درگذشت و پسرش، مهراب خان براهویی، حاکم کلات شد. (16)

در این زمان رقابت شدیدی میان روسیه و انگلیس وجود داشت بطوری که سران روسیه در فکر توسعه طلبی ارضی در قارۀ آسیا بودند و از آن جا که این اقدامات، منافع دولت انگلستان را در این قاره تهدید می کرد و از طرفی امکان داشت روسها از طریق عبور از ایران و گذشتن از راه بلوچستان به هندوستان حمله کنند، به همین جهت دولت انگلیس در فکر مقابله با طرح توسعه طلبی روسیه افتاد.

انگلستان که می خواست از بلوچستان خاطری آسوده داشته باشد، در سال 1859م. تصمیم به احداث خط تلگرافی میان لندن و هندوستان گرفت. چون این سیم می بایست از نواحی جنوبی ایران مخصوصاً سواحل بلوچستان عبور داده شود، بدین منظور در سال 1861م./1240ش. گلداسمیت را مأموریت داد؛ وی برای احداث این خط از کراچی تا بندر گوادر و از آنجا تا جاسک، نقشه برداری نمود و ضمن انجام این کار با خان کلات و رؤسای عشایر و قبایل سرحدی و ساحلی بلوچستان قراردادهایی به منظور حفظ و نگاهداری سیستم تلگرافی که به زودی از آن نواحی عبور خواهد کرد، منعقد نمود.

به هرحال دولت انگلیس، پس از چهار سال مذاکره و تهیه مقدمات لازم، به موجب قراردادی که در 17 دسامبر سال 1862م./1241ش. به امضای ناصرالدین شاه قاجار رسید، از ایران اجازه گرفت که سیستم تلگراف لندن به هند را از کراچی تا جاسک از خاک ایران عبور دهد. (17)

از سال 1859م. به بعد مهراب خان، حاکم کلات، به تحریکِ انگلیسیها علیه دولت ایران طغیان نمود و طوایف بلوچ تحت فرمان او به سیستان و نقاط مجاور آن تجاوز کردند. که در نتیجه جنوب شرقی کشور دچار اغتشاش و نا امنی گردید. و هنگامی که دولت مرکزی ایران، قوایی را مأمور امنیت بلوچستان کرد با مخالفت دولت انگلیس مواجه گردید.

مهراب خان براهویی، نخست با نمایندۀ انگلیس قراردادِ همکاری بست؛ ولی پس از مدتی مفاد این قرارداد را نادیده گرفت و در سال 1254هـ. ق. که دولت انگلیس به افغانستان لشکر کشید، وی به نفع افغانها در گردنۀ بولان از حرکت قشون انگلیس جلوگیری کرد. از رو دولت انگلیس قوایی برای سرکوبی او به کلات اعزام داشت و در جنگی که در گرفت، مهراب خان و حدود 400 نفر از جنگجویانش به قتل رسیدند و کلات به تصرف انگلیسیها درآمد.(18) ژنرال سرپرسی سایکس می نویسد: «مطالعۀ اوراق و مراسلات نصیرخان، ثابت می کند که خانِ بیچاره آلت بلاارادۀ دیگران بوده است.»

پس از مرگ مهراب خان، پسرش نصیرخان دوم، جانشین وی گردید. نصیرخان دوم، از طرفداران دولت انگلیس بود و حتی مشاور انگلیسی داشت. نصیرخان و نمایندۀ بریتانیا نیز چند سال بعد به قتل رسیدند و در سال 1236ش. 1857م. خدادادخان، حاکم کلات می شود. (19)

خدادادخان، با انگلیس پیمان همکاری می بندد که در مقابل، از حمایت مأموران انگلیسی برخوردار می گردد، وی از جیره خواران انگلیس بود؛ زیرا در سال 1238ش. 1859م. انگلیسها حقوق او را از 5000 لیره که در سال1233ش/1854م. برقرار کرده بودند به 10000 لیره افزایش دادند.

در سال 1242ش./1863م. هنگامی که ماژور گرین، مشاور انگلیسی خان کلات، در مرخصی به سر می بُرد. به علت انقلابی که به وجود آمد، خدادادخان معزول گردید و شیردل خان، پسر عموی او، حاکم کلات شد. چندی بعد شیردل خان به دست یک افغانی کشته شد و بار دیگر خدادادخان روی کار آمد. (20)

خدادادخان براهویی، حدود بیست سال با سرداران محل مشغول نبرد بود و در سال 1256ش. 1877م. کویته را در مقابل مبلغی پول به دولت بریتانیا فروخت، که در هنگام جنگِ انگلیس و افغانستان به تجهیز قوا پرداخت و به قوای انگلیس کمک کرد؛ ولی بعدها چون وزیر و چند نفر از افراد خود را به قتل رسانید از مقام خود خلع گردید و شورشهایی در کلات رخ داد. سرانجام دولت بریتانیا به بهانۀ این شورشها، کلات را جزء خاک هند به شمار آورد و تقاضای تعیین حدود بلوچستان را نمود و محمودخان، فرزند خدادادخان، را نیز به حکمرانی کلات و بیگلربیگی –بلوچستان منصوب کرد. (21)

سرانجام در چهارم سپتامبر 1871م./1287هـ. ق. حدود مرزی بر طبق طرح اولیۀ گلداسمیت تعیین گردید و قبولی آن از سوی دولت ایران کتباً به انگلیسیها، اطلاع داده شد و چندی بعد نقشه های آن مبادله گردید.

به این ترتیب انگلیسیها موفق شدند با کمال بی شرمی و با کمک آقاخان محلاتی  و میرزا حسین خان سپهسالار، صدر اعظم وطن فروش ناصرالدین شاه، تا کنار رود سند و سواحل ماشکل (ماشکید) و سرزمین ایل یار احمدزایی و جاسک را ـ که قبور پادشاهان صفاری در آن جا واقع است ـ به دست علی اشرف خان احتشام الوزاره، نمایندۀ نالایق وزارت امور خارجه، از ایران جدا کند. (22)

به هر حال پس از این تجزیه بتدریج از قدرت عشایر براهویی، در کلات کاسته می شود و عده ای از آنان به سرزمین سیستان کوچ می کنند و با طایفۀ سرابندی (سربندی) پیمان دوستی و اتحاد می بندند. (23)

 

ب ـ جمعیت

1) تعداد نفوس براهوییان جهان: تعداد کل براهوییان جهان را پروفسور آندرنف روسی در سال 1980م./1359ش. حدود نیم میلیون نفر تخمین زده است؛ ولی بر اساس برآورد آقای دکتر محمدعلی سجادیه، این تعداد اکنون بسیار بیشتر است، 3/2 این شمار در پاکستان، عده ای در افغانستان و عدۀ کمتری شاید نزدیک 30000 نفر در ایران زندگی می کنند. (24)

2) جمعیت طایفه براهویی سیستان و بلوچستان: جمعیت طایفه براهویی، در سنوات مختلف توسط افراد و سازمانها، به شرح زیر بر اورد شده است:

دکتر هنری فلید                  سال 1317ش./1938م.        800 خانوار (25)

اطلس ملتهای جهان            سال 1344ش./1965م.        10000 نفر (26)

وزارت آبادانی و مسکن         سال 1348ش./1969م.        3000 نفر (27)

مرکز آمار ایران                    سال 1364ش./1985م.        حدود 500 خانوار کوچنده

دکتر محمدعلی سجادیه       سال 1366ش./1987م.        30000 نفر (28)

 

ج) سرد سیر و گرمسیر

عشایر براهویی سیستان، از اوایل بهمن ماه هر سال تا اوایل تیرماه سال بعد، از حاشیه دریاچۀ هامون ارتفاعات جنوبی نهبندان، طبس مسینا در بیرجند، و در مواقع خشکسالی تا ارتفاعات قاین کوچ می کنند. مسیرهای کوچ از 180 تا 350کیلومتر مسافت دارد. (29) ییلاق عشایر باهویی بلوچستان، کوهستان نار و دامنه های سلسله جبال تفتان است. قشلاق عشایر براهویی سیستان، پیرامون روستاها و کنار دریاچۀ هامون می باشد و منطقه گرمسیر براهوییان بلوچستان، دشتها و پیرامون آبادیها و همچنین سیار شکک است. (30)

 

د ـ ساخت سنتی و اجتماعی

براهوییان تا سال 1287هـ. ق./1871م. که بلوچستان پاکستان از کشور ایران تجزیه نشده بود، طایفه بزرگی بود؛ ولی از آن پس بنا به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است، از قدرت و نفوذ آنان کاسته شد و عده ای از براهوییان بلوچستان به سیستان مهاجرت نمودند.

در حال حاضر عشایر براهویی سیستان و بلوچستان از نظر سازمان سنتی، خود را یک طایفة مستقل می دانند. طایفة براهوئی مرکب از چندین تیره و هر تیره نیز از چند شلوار یا اولادهای مختلف و هر اولاد از تعدادی خانوار تشکیل شده است. بنابر این، ساخت سنتی قبیله ای این طایفه از بزرگترین واحد به شرح زیر است:

طایفه¥ تیره¥ شلوار (اولاد)¥ خانوار

سلسله مراتب ایلی در این طایفه به قرار ذیل است:

سردار، به عنوان رئیس طایفه در رأس سلسله مراتب ایلی قرار دارد و حافظ منافع و همبستگی افراد طایفه است و حل و فصل مشکلات افراد را چه در داخل طایفه، چه در رابطه با سایر طوایف و چه در اداره ها به عهده دارد.

سرداری طایفۀ براهویی سیستان، مقامی موروثی است که از نظر مالکیت بر زمین و دام تکیه دارد، درحالی که سرداران طایفه براهویی بلوچستان بر خلاف سرداران سیستانی از لحاظ مالکیت متکی بر دام هستند.

رؤسای تیره ها که اصطلاحاً در محل به «سفید ریش»معروفند، پس از سردار در سلسله مراتب ایلی قرار دارند. نقش «سفید ریشان» در تیره ها، مشابه نقش شردار در طایفه است؛ ولی حوزۀ محدودتری را در بر می گیرد. پس از سفید ریشانِ تیره ها، رؤسای شلوارها و بالاخره سرپرستان خانوارها قرار دارند. (31)

در سالهای اخیر رئیس طایفۀ براهویی سیستان و سفیدآبه، سردار جمعه خان (جماخان) براهویی بود که پس از وی پسرش، سردار پسند خان براهویی، به ریاست طایفه انتخاب شد.

 

هـ ـ تیره های طایفۀ براهویی

مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان و سفیدآبه تا حدود شهرستان خاش به سرمی برند، عبارتند از: براهویی، زیره کاری، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایجباری، محمدحسنی، درازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، ایدوزایی، مینگل، مرادزایی، سالارزایی. (32)

 

و ـ برخی از ویژگیهای قومی عشایر براهویی

1) اخلاق، عادات: عشایر براهویی نیز همانند عشایر بلوچ، مردمانی متدین، آزاده، میهمان نواز، راستگوی، ناموس پرست، دلیر و سخت کوش هستند.

 

براهوییان، در دوستی ثابت قدم و وفادارند. مردم این طایفه در جماز سواری، تیر اندازی، کوه گردی و شکار مهارت دارند. از قیود زاید و تعارفات اضافی برکنارند، سادگی و بی آلایشی در پندار، گفتار و کردار آنان بخوبی هویداست. به قول و قرار خود نیز وفادارند.

هنری پاتینجر، درباره اخلاق و صفات براهوییان می نویسد: «من آنان را از لحاظ منش و خصوصیات عمومی اخلاقی و اجتماعی بسیار برتر از بلوچ ها می شناسم. از آنچه اکنون گفتم، استنباط می شود که براهوییها، طبقه ای آرامتر و فعالتر و خلاقترند و خلق و خوی ایشان قطعاً مخالف روحیۀ غارتگری و عصیانگری است که دیگران داشتند. این خصلت را نمی توان زاییدۀ احساسات و تمایل براهوییها دانست؛ زیرا همین مردم در تهور شخصی و تحمل انزوا و سختیها از همه ساکنان سرزمینهای مجاور پرطاقت تر و جلوترند ... براهوییها از بسیاری از اعمال و آثار بد بلوچ ها نظیر: کینه جویی، قساوت و آزمندی و طماعی مبرا هستند و بندرت در ازای خدمتی که انجام می دهند. یا کمکی که می کنند انتظار پاداشی دارند.» (33)

 

2) اعیاد و جشنها: براهوییان، به مراسم مذهبی توجه خاصی دارند و اعیاد آنان منحصر به اعیاد مذهبی است. برای عیدفطر و قربان اهمیت بسیاری قایلند و با توجه به معتقدات مذهبی خویش، تشریفات ویژه ای برای اعیاد، مقرر می دارند.

 

3) اصل و نسب براهوییان: از آن جا که ظاهراً براهوییان از لحاظ ساختمان بدن با بلوچها فرق دارند و زبانشان هم از زبان بلوچی متمایز است؛ لذا بعضی از نویسندگان اروپایی از جمله سرپرسی سایکس و همچنین مؤلف «اطلس ملتهای جهان»،آنان را از تبار هندی و دراویدی دانسته اند، گرچه بیشتر براهوییان در پاکستان کنونی متمرکز هستند و عمدتاً در بلوچستان پاکستان و افغانستان به سر می برند؛ البته باید در نظر داشت که بلوچستان پاکستان حدود یک قرن و نیم پیش جزء کشور ایران بوده و از نظر جغرافیایی ضمیمه فلات ایران محسوب می گردیده است. (34)

نویسندۀ فاضل و پرکار آقای دکتر سید محمدعلی سجادیه، درباره نژاد براهوییان می نویسد: «براهوییان از نظر قیافه و اندام  و سنن و آداب با دیگر بلوچان هم نژاد و همریشه هستند، آن چنان که دراویدیان اولیه فلات ایران و آریاهای مهاجر، نیز علی رغم تفاوت نام و  زبان، هم نژاد همانند بوده اند و نیز چنان که ارمنی و فارس با آن که تفاوت زبان دارند؛ ولی هم نژاد هستند. در حقیقت آریا، لقب قومی و تیره بوده است نه لقب نژاد. بنابر این اگر واژۀ آریا به معنی وسیع نژادی به کار می رود، و نه به معنی محدودی که بر مهاجران شمال فلات ایران اطلاق می شود، در این صورت براهوییان را هم می توان از این رده حساب کرد، خاصه آن که در قرون بعدی به شدت با عناصر مهاجر و هند و اروپایی آمیخته اند.» (35)

هنری فیلد به نقل از پریچارد می نویسد: «در کشورهای مجاور و هم مرز ایران مردمانی از نژادهای مختلف ساکنند که ایرانی نیستند؛ ولی از هر قوم دیگر آسیا، به مردم ایران نزدیکترند به عقیده من باید آنها را از نژاد آریان دانست. اینها عبارتند از: افاغنه، بلوچها و براهوییها و هایکانها یا ارامنه و استیها.» (36)

برخی نیز کُرد بودن براهوییان را مسلم می دانند، بطوری که مهندس محمدعلی مخبر می نویسد: «براهوییها، زبان مخصوص به خود دارند که کردی یا کردگالی نامیده می شود و هم اکنون قبایل براهویی ساکن نواحی لس بیلا به اسم کردگالی شناخته می شوند.»

اتفاقاً بعضی از طوایف کرد از جمله «برادوست» یا «براخوی» در همان حوالی می زیسته اند. مردوخ کردستانی می نویسد: «در میان عشایر بلوچ، دو عشیرۀ دیگر کُرد به اسم ماماسنی هستند.» بعضی از تیره های ممسنی یا ماماسنی که در ارتفاعات صعب العبور شرق کازرون زندگی می کنند، خود را رستمی و از اخلاف رستم، پهلوان ملی ایران، می دانند. (39) بدین معنی که در گذشته با سیستان و مردم آن در ارتباط بوده اند، و از سویی براهوییان سیستان، ماماسنی یا ممسنی را شعبه ای از طایفه خود می شمارند. همان طور که پیش از این آمد، گروهی دیگر نیز براهوییها را همان قوم کوچ یاد کرده اند و قدیمی ترین ذکری که از اقوام  کوچ و بلوچ در کتب بعد از اسلام شده است، در شاهنامه فردوسی است. (40)

سپاهی ز گردانِ کوچ و بلوچ

سگالیدۀ جنگ مانند قوچ

که کس در جهان پشت ایشان ندید

برهنه یک انگشت ایشان ندید

درفشی برآورد پیکر پلنگ

همی از درفشش بیازید چنگ

 

4) زبان براهویی: دانشمندان زبان شناس، زبان براهویی را شعبه ای از زبان دراویدی دانسته اند؛ با این که زبانهای دراویدی در هندوستان گستردگی دارند؛ ولی مدارک تاریخی موجود حکایت از آن دارند که این زبانها، خاص شبه قارۀ هند نبوده است، کتاب «زبانهای دراویدی»، چاپ کشور اتحاد جماهیر شوروی، نشان می دهد که واژه های دراویدی در زبانهای اورالی آلتانی و حتی آثاری از آن در زبان فنلاندی دیده می شود.

زبانهای دراویدی را بیش از 19 تا برآورد نموده اند که زبان براهویی یکی از زبانهای دراویدی است که اهل آن زبان را حدود نیم میلیون نفر تخمین زده اند. این زبان از نظر زبان شناسی به فارسی و هندی نزدیکتر است و بعضی آن را پیش دراویدی Protodravidian ذکر کرده اند.

به هر حال با بررسیهای انجام شده مشخص می شود که زبان براهویی از تبار زبانهای دراویدی است که بعضی آن را پدر زبانهای دراویدیان جنوب هند، همانند «تامیل» و «تلوگو» می دانند و ریشه های اصلی و عمدۀ آن دراویدی است؛  اما این زبان رابطه عجیبی با زبانهای فارسی، کردی، بلوچی و تا حدودی ترکی (تورانی) و انگلیسی دارد (41) که از نزدیک بودن زبان براهویی و زبانهای آریایی حکایت می کند.

با این که غالب براهوییان در سیستان و بلوچستان ادغام شده و در حقیقت بلوچ شده اند، هنوز کسانی هستند که در روستاهای نزدیک زاهدان، میرجاوه و برخی مناطق سیستان زبان خود را حفظ کرده اند.

 

5) دین: عشایر براهویی، پیرو دین اسلام و مذهب سنی حنفی هستند و همانند بلوچ ها به اماکن متبرکه، همانند مقبرۀ سخی مسرور و لال شهباز احترام می گذارند و برای زیارت به آن جا می روند.

زیارتگاههای دیگر آنان مقبرۀ سخی سلطان و مقبرۀ ملک سیاه است. براهوییان به اشعار مذهبی علاقۀ زیادی دارند. سایر خصوصیات قومی آنان همانند ویژگیهای قومی بلوچهاست.

 

پی نوشتها:(نشرمطالب باذکرمنبع مجازاست کلاتک میدیا)

1 ـ ایرج افشار (سیستانی)، مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایر ایران، چاپ هما، تهران پاییز1366، ج2، ص765.

2 ـ مجله یادگار، سال3، ش5، ص60.

3 ـ مجله دانستنیها سال9 (دوره جدید، ش11) 15/9/1366، ص13.

4 ـ ابن حوقل، صوره الارض، ترجمۀ جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران، تهران1345، ص75.

5 ـ مردوخ کردستانی، تاریخ  کرد و کردستان و توابع یا تاریخ مردوخ، غریقی، سنندج1353، ص80.

6 ـ سعید جانب اللهی، «مقدمه ای بر شناخت طوایف سیستان»، مجموعه مقالات مردم شناسی دفتر دوم، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، مرکز مردم شناسی، تهران، پاییز1362، ص144.

7 ـ ایرج افشار (سیستانی)، همان کتاب، ص766.

8 ـ سعید جانب اللهی، همان مأخذ، ص 136.

9 ـ محمد حسین قدوسی، نادرنامه، انجمن آثار ملی، خراسان، مشهد1339، ص105.

10 ـ سرپرسی سایکس می نویسد: «نصیرخان در مراجعت به کلات، چون از مظالم برادر خود، حاج محمدخان، اطلاع حاصل می کند، وی را به قتل می رساند. (سفرنامه سایکس صفحۀ 274).

11 ـ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن19، ج3، اقبال، تهران، بدون تاریخ، ص964.

12 ـ هنگامی که شاه شجاع، امیر افغانستان، به رنجیت سنگهـ راجه پنجاب پناه برد، رنجیت سنگهـ الماس کوه نور را از او گرفت که اکنون در اختیار انگلستان است. (مقدمه ای بر شناخت طوایف سرگلزایی و بارکزایی، ص88).

13 ـ محمود محمود، همان کتاب، ج1، ص119.

14 ـ ابوالقاسم طاهری، تاریخ روابط بازرگانی و سیاسی ایران و انگلیس، انجمن آثار ملی، تهران1356، ج2، ص61.

15 ـ سرپرسی سایکس، سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس، ترجمۀ حسین سعادت نوری، لوحه، تهران1363، ص275.

16 ـ ایرج افشار (سیستانی)، همان کتاب، ص 767 .

17 ـ محمود محمود، همان کتاب ج 3، ص 119 .

18 ـ احمد احتسابیان، جغرافیای کشورهای آسیای غربی و همجوار ایران، فردوسی، تهران، بدون تاریخ، ص206.

19 ـ سرپرسی سایکس، همان کتاب، ص276.

20 ـ محمود محمود، همان کتاب، 942.

21 ـ سرپرسی سایکس، همان کتاب، 276.

22 ـ محمدخان ملک ساسانی، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، نشر بابک، تهران1354، ص21.

23 ـ سعید جانب اللهی، همان مأخذ، ص138 ـ 139.

24 ـ مجله دانستنیها، ص13.

25 ـ هنری فیلد، مردم شناسی ایران، در ترجمۀ عبدالله فریار، ابن سینا، تهران1343، ص292.

26 ـ فریدون جنیدی، نامه فرهنگ ایران، ش1، بنیاد نیشابور، تهران بهار 1366، ص147.

27 ـ دفتر آبادانی مناطق عشایری وزارت آبادانی و مسکن، بررسی ایلات و عشایر سیستان و بلوچستان، تهران1348، ص40.

28 ـ مجله دانستنیها، ص13.

29 ـ سازمان امور عشایر، مجموعه اطلاعات و آمار ایلات و طوایف عشایر ایران تهران1361، ص72 و گزارش مقدماتی مطالعه ساخت اجتماعی و اقتصادی مناطق روستایی سیستان و خاش ص12.

30 ـ دفتر آبادانی مناطق عشایری، همان مأخذ، ص40.

31 ـ مصطفی ازکیا و دیگران، گزارش مقدماتی مطالعه ساخت اجتماعی و اقتصادی مناطق روستایی سیستان و خاش دانشکدۀ علوم اجتماعی، ....، تهران، بهمن 1355، ص36 ـ 37.

32 ـ دفتر آبادانی مناطق عشایری، همان مأخذ، ص40.

33 ـ هنری پاتینجر، سفرنامه پاتینجر، مسافرت سند و پاکستان، ترجمه شاهپور گودرزی دهخدا، تهران1348، ص75 ـ 76.

34 ـ سرپرسی سایکس، همان کتاب ص128 و فریدون جنیدی، همان مأخذ، ص146.

35 ـ مجله دانستنیها سال نهم، دوره جدید، ش11، ص13.

36 ـ هنری فیلد، همان کتاب، ص50.

37 ـ مجله یادگار سال3، ش5، ص60.

38 ـ مردوخ کردستانی، همان کتاب، ص111.

39 ـ اوژن فلاندن، سفرنامه اوژن فلاندن، ترجمۀ حسین نورصادقی، اشرفی، تهران1356، ص344.

40 ـ ایرج افشار (سیستانی)، همان کتاب، ج2، ص769.

41 ـ فریدون جنیدی، همان مأخذ، ص148 ـ 157.

منبع : گنجینه نبی خبر خبرنگار روزنامه زاهدان | طایفة براهویی
برچسب ها : بلوچستان ,براهویی ,طایفه ,سیستان ,عشایر ,براهوییان ,همان کتاب، ,همان مأخذ، ,سرپرسی سای، ,عشایر براهویی ,زبان براهویی ,ایرج افشار سیستانی ,دفتر